پل ج

درخواست حذف این مطلب
آ ین نعره های چوب ، پل قدیمی نوید لحظات ج رو میداد
شاید اشتباه تصمیم گرفتم اول از پل بگذرم
گفتم :
نترس
نترس
فقط یواش یواش بیا
گوش هام داغ شده بود تقصیر قلبم که داره میدوهه
پل به خاطر ش تن یکی از چوباش لمبر برداشته بودن
یکم خم شده بود که بهتر تعادلش رو حفظ ه ،
ناخوداگاه دو سه قدم رفتم به سمتش
+ بیا بیا فقط یه قدم مونده
طناب شد
دستمو دراز تا انتهای انگشتام رو گرفت
از طرفش پل پایین پرت شد
یک دستم به طناب بند بود و دست دیگه ام رو گرفته بود داشتم سعی می مچش رو بگیرم ، نمیگذاشت
بالا رو نگاه منبسط شدم و دستم رو به زور یکم جمع رو به بالا
خسته شدم دوباره تلاش
بی فایده بود
پایین رو دقیق نگاه ببینم جایی برای مستقر شدنش هست یا نه
اندازه یک پاش جا بود
دنبال یک جا دیگه داشتم میگشتم
با گریه گفت بی فایدست
+ ت شو الان همه چی درست میشه
با سرش رو ت میداد و میگفت نه ، تو نمیتونی ! جفتمون جون سالم به در نمیبریم
دستم رو ول کرد
دنیا سیاه شد و فقط چشماشو میدیدم
ازم دست برداشت منم از دنیا دست برداشتم
و دنبالش رفتم ببینم کجا میریم !